حكيم ابوالقاسم فردوسى

153

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

چشم من كشته شدند و دل نامداران بگشت . اكنون نيز با سپاهى بدين سان جنگجوى بيآمده و با ما روياروى گشته است . ليك چون ياراى جنگ با ما را ندارد ، مىخواهد تا با چاره‌هايى كه مىسازد ، سپاهى از توران بدين رزمگاه آورد . اينك سران سپاه را به جنگ مىخواند . پس ما همگى بايد تيز چنگ باشيم ، زيرا اگر در اين كار سستى كنيم و در جنگ پيش دستى نكنيم ، او نيز بهانه‌اى مىآورد و از جنگ باز مىگردد و سر از كينه و نام و ننگ مىپيچد . پس در آن هنگام كه با ما نبرد آورند ، از آن نامداران گَرد برآوريم . اگر هم كه پيران از آن گفتار خويش برنگردد و در جنگ پيش دستى كند ، من نيز در برابر شمايان مىپذيرم كه كمر به اين كين ببندم و پاى پيش بگذارم و با پيرانه سر ، در آن رزمگاه و در پيش سپاه ايران ، خود را به كشتن دهم . من و پيران پهلوان و رويين و گيو به نبرد مىپردازيم . كه كس در جهان جاودانه نماند * به گيتى ز ما جز فسانه نماند همان نام بهتر كه ماند بلند * كه مرگ افگند سوى ما هم كمند زمانه به مرگ و به كشتن يكيست * وفا با سپهر روان اندكيست همهء آنها كه از ميان شمايان كينه ور هستند ، بايد بدين گونه با نيزه و تيغ مردمكش كمر به اين كينه ببندند . زيرا بخت تركان سر در نشيب آورده و اكنون بايد كه به اين كين بتازيم . بدانيد كه در توران ، هيچ سوارى به مانند هومان نبود كه با بيژن - پسر گيو - رزم آزمود . ليك چون سرگشته بود ، بخت او نيز نگونسار گشت و سرش بريده شد و به زارى در خون خود بغلتيد . پس نبايد از جنگ با ايشان ترسيد و شايسته نيست كه دست از پيكار بازكشيم . اگر هم كه پيران همهء سپاهيانش را به جنگ آورَد ما نيز بايد با همهء سپاهيان همچون كوه به پيش او برويم . و از آن رو كه ايشان همگى دلخسته‌اند ، چنين گمان مىكنم كه پيروزى با ما باشد و گَرد سياه از ايشان برآوريم . چون گودرز پهلوان ، اين سخنان را در پيش آن پهلوانان فرّخ و كارآزموده بگفت ، همگى بر او آفرين بخواندند و گفتند : اى مهتر نيكدل و پاك كيش ، براستى از آن